امروز از دست چند نفر که کامنت های خیلی زشتی گذاشته بودن ناراحت شدم اما خب نمیتونم ننویسم عادت کردم به نوشتن اینجا وقتی اینجا مینویسم آروم میشم ....


توی این دو روز اتفاقات متعدد افتاد یعنی تو خونه باشم اینجوری

 

1- بابا امروز یک کاره رفته یک مسجدی در میدان امام علی پیش یک آخوند سرشناس که استخاره کنه برای من که برند برای خواستگاری برای من خونه دوست خونوادگیمون با یک ذوق و شوقی اومد گفت اینو بهم من فقط لبخند تلخی روی لب هام نشست ... آخ خدای دغدغه های من چی دغدغه های پدر و مادرم چی اند ؟ ای خدا !؟چرا ؟

 

بعدازظهر دوست بابا ( دوست بابا نیست در واقع مسئول فروش یکی از شرکت های که بابا برای کتابفروشی ازش جنس میخرید  - اقاهی بهش گفته چندین بار که اومد مغازه و یا تلفنی با اقا رضا برخورد داشتم ایشون را آدم با نزاکت و متین دیدم و محبت به دلم افتاد بخاطر همین هرجوری باشه براش یک کار ثابت جور میکنه یا تو همین دفتر فنی یا توی شرکت گاز )  که قرار بود برای من کار پیدا کنه زنگ زد که یکی از دوستاش یک دفتر خدمات فنی داره بمن گفت فردا صبح برم البته بابا گفت بهم که باهام میاد ... برام فردا صبح با ، بابا ببینم چی میشه ... البته یاد گرفتم که به هیچ چیزی امید نبندم چون سر هر چیزی رویا پردازی کردم نابود شده رفته پی کارش... گرچه به همه ی آدم ها سالم بدبینم ....


دیروز رفتم توی این مغازه های که لوازم ازمایشگاهی میفروشند که گاز هلیوم بخرم برای کیسه مرگ باید تمام کنم این همه درد و رنج رو ... وقتی جایی اضافه ام و سربارم برم خودم با عزت و احترام ... داداش دوباره شروع کرده باهام کنتاکت ... شاید بهتره خود کشی کنم که راحت بشم گرچه میدونم چنین جراتی ندارم ترسوتر و جون دوست تر از این حرفهام ...


امروز صبح با ، بابا رفتیم آدرسی که دوست ش داده بود یک دفتر خدمت فنی اومد خود آقای که باید پیشش نبود شماره اشو گرفتم زنگ زده ام بشه البته بعد از چهار ، پنج بار تماس جواب داد اول گفت من بیشتر برای شراکت و سرمایه گذاری میخواهم ... بعد که فهمید من هیچی آهی در بساط ندارم گفت امشب به چند نفر از دفتر خدمات فنی های دیگه میگم برای کار.... بعدازظهر دوست بابا دوباره بهم زنگ زد یک شماره دیگه داد مال یک اقای بود تویی اداره گاز دوست بابام گفت هرجوری هست برات کار پیدا میکنم خیالت راحت یک کار ثابت توی یک اداره ... ( خودم نمیدونم چرا این اقا چرا اینقدر به من لطف داره شاید سه یا چهار بار باهاش برخورد داشتم ) به اون شماره که داده بود تماس گرفتم گفت برای کنتورخوانی اونم افراد متاهل گفت حال فردا صبح بیا اداره فرم استخدام رو پر کن و با رئیس اداره هم حرف بزنیم .... برم ببینم چی میشه ...

منبع : تنهاترین پسر دنیاهمین چند روز منبع : همین چند روز منبع : تنهاترین پسر دنیاهمین چند روز منبع : تنهاترین پسر دنیاهمین چند روز منبع : همین چند روز منبع : تنهاترین پسر دنیاهمین چند روز منبع : تنهاترین پسر دنیاهمین چند روز منبع : تنهاترین پسر دنیاهمین چند روز منبع : همین چند روز منبع : همین چند روز منبع : همین چند روز منبع : همین چند روز
برچسب ها : دوست ,دفتر ,اداره ,شماره ,البته ,همین ,دوست بابا ,دفتر خدمات ,برخورد داشتم ,بعدازظهر دوست